دروغکاری و فریب با هم همسایه اند.
بعضی ادمها فقط سه واژه را میشناسند.
خوردن خوابیدن خندیدن...
احترام به زندگی جاده خوشبختی است
در همه کار رضایت خدا شرط است نه خیره شدن مردم!
شکست پل پیروزی است.
یک درخت میتواند سه میلیون چوب کبریت تولید کند و یک چوب کبریت
میتواند سی میلیون درخت را بسوزاند.
اما من و تو چی؟
وقتی گوشها به دروغ عادت کنند زبانها فریبکار میشوند.
+ نوشته شده در شنبه 18 دی1389ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط سارا
|

سلام مسافر!
همسفر نمیخواهی؟
دنیا کوچک است مثل اسمان
همانقدر می بینی که چشم باز می کنی
دنیای من تویی!!به اندازه اسمان ابی
از کدام قصه اودی که اینگونه مرا خواب کرده ای؟
داستان رنگ بودن است وحس نبودن به دست می دهد
می خواهی نباشی؟نرو...بمان
بین بودن و نبودن فاصله ناچیز است
می شود ماندو یکی شدیا رفت وفراموش کرد
میشود همسفر شد و ازسر گرفت
کاش زندگی همین بود
بمانی..بمانی..بمانی...
تجربه بودنت شیرین ونبودنت تلخ
چه حس زیبایی وقتی می بینم کنارمی
و چه ناخوشایند است وقتی پلک میزنم وتو نیستی...
افتاب میبارد و قهر می کند...میرود وماه می اید
بهانه ات را میگیرم.ببین چه تنها هستم...
چه بارانیم از اینکه نیستی و نمیمانی...
وچه خوشحالم که سقفمان اسمان است
وتو به همان می نگری که من مبینم
پر پروازم نیست...
اگرم بود دریغا چه تفاوت میکرد..
تو نباشی هیچم...
+ نوشته شده در یکشنبه 30 آبان1389ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط سارا
|


ذوقم که میرسد به تو فعال میشود
دور از تو خاک میخورد و چال میشود
این عشق خجالتی از شرم چشمتان
هروقت به شما میرسد لال میشود...


سلام دوستای خوبم.چطورین.
زندگی همینه.گاهیشادی گاهی غم.اما من چیزیو نباختم.یعنی در واقع چیزیو از دست دادم که مال من نبود.زیاد اهمیت نداره.دوست ندارم هیچکس طعم تلخ زندگیو بچشه.دوست ندارم هیچکس ببازه یا کم بیاره.
ع.ش .ق پایان زندگی نیست.زندگی باز ادامه داره.هیشکی حق نداره ببازه.
خدا با ماست نمیذاره.
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سارا
|

این منم که تنهام
خیلی تنها
هر روز بارونیم
مثل ابر بهار
دریاچه ی وجودم ارومه
ولی اگه پرشه چی؟
اونوقت سرریز میشه
تموم میشم
به همین سادگی
اما این رویایه ابیه که زنده میمونه!!
وچقدر نزدیکه فاصله ی بودن تا نبودن
....
جواب چشمای خیس منو کی میده؟
کی میدونه دردم چیه؟
من که چیزی نمیگم...
کی قراره حرفامو بدونه
اروم...اروم...
مثل شمع...
بیصدا میسوزم وکسی چیزی نمیفهمه!
که چرا بودم یا چرا رفتم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط سارا
|
سلام دوستای خوبم.باز حال
و هوای مدرسه زده به کله هامون.چه حالی میده ها.کله سحر پاشی ببینی دوستاتو.
شبنمی خوشحالم امسال
پیشمی.
فاطی جون فلنگو بستی
کجا؟من و جا گذاشتیا.
پاشو بیا دیگه دلم تنگته
وای تنگته!به شماها خوش میگذره؟
.دنیای وارونه اینو خوب میدونه منه دیوونه تورو دوست دارم.
گذر کردی غروبی از کنارم.تورا
تا مرزه مردن دوست دارم.
امسال دیگه معلم فیزیکمون
شمشیری نیست.مردیم التماس گفت فقط پیش دانشگاهی بامنه.
زنده بودی که در رفت از
دستمون گریخت.
خانوم قاسمیم مارو پیچوند
رفت ولایتش.
حالا ما موندیم بی معلمی.نمیدونم
کنکور کی جام بره امتحان بده.
هیچ میدانستی؟
زندگی ساعت تفریحی
نیست...
که فقط با بازی
یابا خوردن اجیل و
خوراک
بگذرانیم ان را...
هیچ میدانی ایا
ساعت بعد چه درسی
داریم؟
زنگ اول دینی
اخرین زنگ حساب..
+ نوشته شده در شنبه 24 مهر1389ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط سارا
|
چنتا عکس خوشکل از بازیگرا ومدلهای مشهور میذارم.
من خیلی دوسشون دارم.امیدوارم خوشتون بیاد.





+ نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 10:11 بعد از ظهر  توسط سارا
|

کهنه فروش داد میزذ:
اسباب کهنه میخریم
چراغ شکسته میخریم
بی اختیار داد زدم:
کهنه فروش!قلب شکسته میخری...

اي کاش پنجره اي صدايمان کند
بي پايه ترين شرم رهايمان کند
مي ترسم از اينکه هر دو عاشق باشیم
آنوقت سکوتمان جدايمان کند
+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط سارا
|
سلام دوستای قشنگم.چنتا اس ام اس خوشکل گذاشتم بخونین واسه دوستاتون بفرستین.دلم واستون تنگ
شده.مخصوصا واسه اونا که به یادمن!اگه خوشتون اومد نظرم بدینا.دوستتون دارم....

سالها گذشت.
.
.
.
.
هيچ كس نپرسيد.
.
.
.
.
.
.
هيچ كس نپرسيد.
.
.
.
.
.
كه پلنگ صورتي چطوري دستشويي مي كرد؟

دخترخوب مثل دايناسور مي مونه : نسلش منقرض شده!
پسر خوب مثل هيولا ميمونه از اولشم اصلا وجود نداشته..!

به ترکه مي گن دگرگوني يعني چه ؟ مي گه يعني اين گوني نه . يك گوني ديگه!!!

.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا شايد يکي اين پايين شلوار پاش نباشه, همين جوري مياي پايين که چي؟

يه کارت شارژ ?? هزار تومني پيدا شده,
با دادن کد ?? رقمي, کارت را تحويل بگيريد

غبار از چهره ي نازت بگيرم
يك شب من پرده از رازت بگيرم
تو در چشمان من يك سيب سرخي
خدا قسمت كند گازت بگيرم

يارو رو مي خواستن اعدام کنن ميگن اخرين حرفت بزن
ميگه لعنت بر جد و اباد کسي که بزنه زير 4پايه

3نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم . سومي بره طويله !!!
پرسيدن چرا ؟
خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود . دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت
بود . سومي زنش مرد ولي خاک بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !!!

امیدوارم خحوشتون بیاد دوستای خوبم.بای تا بعد!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه 20 شهریور1389ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط سارا
|
یه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه
زمين
رو بكن اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم.
امريكاييه ميگه
اين يعني ما صد سال پيش تلفن داشتيم. تركه ميگه حالا
تو بيا بريم اردبيل.
اونجا بهش يه بيل ميده ميگه بكن صد متر مي كنن به
هيچي نميرسن تركه ميگه
اين يعني ما صد سال پيش موبايل
داشتيم!!!!!!!!

"من جزتوکسی رونمیخوام"گوشتوازصداهای
بیهوده کرکن تا صدای عشقو بشنوی!

+ نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط سارا
|

چرا کسی منو نمی فهمه؟
چرا کسی با من نمیسازه؟
همیشه میگی نه!
این حرف چه تلخه!
چه دیوانه کنندست!
پس چرا ساکتم؟
چقدر سخته...
صدای بارون وقتی به شیشه می خوره دلمو میشکنه...
وباد که درختارو تکون میده تن منو میلرزونه.
احساس شیرینم کجایی؟
چطور پیدات کنم؟
چرا صدات نمیاد؟
یه صدای اشنا که فقط منو صدا میکنه؟
ویه نگاه مهربون که فقط منو میبینه...
فقط منو میخواد...
کی میای که منو ببری...
تا ازین همه سختی رها شم؟
بغضم سنگینی میکنه...
مثه ابرای بارونی که بیقرارن و میخوان ببارن...
بیا کنارم...
زیر درخت بید که باد گیسهاشو تکون میده!
دستات توی سردترن روز گرمم میکنه...
تو مثه بستنی توی هوای گرمی!!!
حالمو جا میاری!!
مثه عینکی واسه چشم کورم چون فقط تورو میبینم
من جز تو هیچ نمیخوام!!


+ نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط سارا
|